<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>و خدایی که در این نزدیکیست!!!</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/</link>
<description>تمام آنچه مینویسم تقدیم به آسمانیها تنها به پاس بودنشان در بین ما زمینیها!!!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 10 Apr 2009 20:18:05 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>آشتى خواهم داد آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت&lt;SUB&gt;سهراب&lt;/SUB&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2009 20:18:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بگو چه جوری بگم دوستت دارم ؟ یه قضاوت سریع ؟ </title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
قیمت بنزین کاهش میابد !!!!! هوراااااااااا&lt;BR&gt;از طرفی کلاسها که تموم شد و بعد از رانندگی ۴۵ دقیقه ای تقریبا هر روزه تازه قیمت بنزین کاهش میابد !!! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قضیه اینکه گفتم بعدا میگم آخ جون و هورا و بعدا هم میگم که چرا بعدا میگم آخ جون و هورا ، خیلی سادست . فلسفه ی این قضیه درست مثل فلسفه ی زمانهاییه که بعد از آشنایی با یه نفر سریع خوشخیالانه بارها و بارها به اشتباه پنداشته ام که طرف می تواند جایگاه خالی عشق جنس مخالف را در زندگی ام پر کند چناچه بعد از آن همه آخ جون گفتن ها و پروانه ها در دلم چنان با مغز روی سنگ سقوط آزاد کرده ام که بعد از آن تصمیم گرفته ام تا چند وقت بلند نشم و همانجا بمانم . هر چند هر بار هم باز اشتباه گذشته را دوباره و دوباره با سماجت تمام تکرار کرده ام و تاکیدم بر این بوده که &quot;این با دیگری فرق دارد . &quot; در آخر داستانها فهمیده ام هیچکس با دیگری هیچ فرقی ندارد . بعضی تنها برترند .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر بار سریع بالهایم را برای پرواز باز کرده ام که داد بکشم از خوشحالی بگم : &quot; هوراااااا ، بالاخره پیداش کردم . شاهزاده ی رویایی من اینجاست . &quot;....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سریع قضاوت کردن به من نیامده . &lt;BR&gt;نمی شه این روزها به دوستت دارمها زیاد اعتماد کرد ، وقتی کسی میگه دوستت دارم باید نفسش رو بویید در جستجوی دوستت دارم ، اما باز باید آماده بود برای روزی که همان شخص در بیاید که : &quot; آخه میدونی چیه عزیزم چون دوستت دارم و عاشقتم به خاطر خودته که میخوام این ارتباط رو تموم کنم ، ولی بدون که هر لحظه از عمرم به یادت خواهم بود !!!!! &quot;&lt;BR&gt;باید در اوج دوستت دارمهایشان منتظر چهره ی پشت نقابشان بود . باید دانست که میفهمند دوستت دارم یعنی چه . حرمتش را نگه میدارند . که به قول امیر خاکی : &quot; بگو چه جوری بهت بگم دوستت دارم ، وقتی مردان گرگرفته در بستر این جمله را به روسپیان کهن سال چروکیده می گویند . &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه چی بگم ؟ امیر حرف منو تموم کرد ......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 15:17:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم یه اختلاف فرهنگی ....</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
فرهنگ آدمهای غربت خیلی با آدمهای خونه فرق داره . خیلی وقتا آدم فکر میکنه اصلا وارد یه سیاره ی دیگه شده . من بیشتر دوستامو اینجا از بین غربت نشینهایی که اصلا ساکن اینجا هستند انتخاب کردم . ناگفته نماند گاهی اوقات وقتی یه هموطن از کنارم میگذره ترجیحا به روی مبارک خودم نمیارم که منم هم سرزمین اون هستم از بس گاهی اوقات بهتره از هموطنهای ساکن غربت دوری کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی اوقات وقتی با دوستام یا همکارام همکلام میشم ، با هم سر موضوعی بحث میکنیم ، به قدری از تعجب سر اختلاف فرهنگی که بین اونا و من وجود داره دهنم باز میمونه و حیرت زده میشم که حد و حصر نداره . البته اکثر اوقات ترجیح میدم اصلا حیرت زدگی ام را به رو نیارم و وانمود کنم چیزایی که میشنوم عجیب نیست تنها فرهنگ ماست که متفاوته همین .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمونه اش دوستم &quot; Elen &quot;هست . چند روز پیش بی مقدمه بهم گفت : &quot; مثل تو که همیشه عکس پدرتو همراهت همه جا با خودت داری ، من هم پدرم رو با خودم دارم &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در ادامه ی حرفش اشاره کرد به گردنبندی که تو گردنش بود . یه گردنبند که شکل یه سنگ مرمر بود که مثل یه قلب تراشیده شده باشه و داخلش مواد خاکستری رنگی مثل گرد سیگار به چشم می خورد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هنوز متوجه منظورش به طور کامل نشده بودم و هاج و واج نگاهش می کردم و در انتظار ادامه ی حرفش بودم که گفت : &quot; این خاکستری که تو این گردنبنده خاکستره بابامه ، آخه وقتی فوت کرد به خواست خودش سوزوندیمش !!!! &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; دیگه اینبار حقیقتا داشتم از تعجب پس می افتادم !!!! نمی دونستم در جواب چی باید بگم ....&lt;BR&gt;آخه تفاوت هم حدی داره . دیگه چقدر ......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا حق دارم وقتی میگم من زن این آمریکاییها نمیشم !!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 22:03:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>؟!!!!</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-297.aspx</link>
<description>&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
قیمت بنزین کاهش میابد؟!!!&lt;BR&gt;وقتشه بگیم آخ جون و هورااااا یا هنوز زوده ؟ &lt;BR&gt;برای محض احتیاط ، دو سه روز دیگه صبر می کنم ببینم اگه باز دوباره نرفت بالا ، اونوقت باز برمیگردم و میگم هورااااااا....&lt;BR&gt;دلیلش رو هم همون موقع بهتون میگم ....
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پناه خدایی که در این نزدیکیست شاد باشید و آسمانی .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 20:18:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=297</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-297.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-296.aspx</link>
<description>در سال هزار و سیصد و اندی به دنیای زمینی سنجاق شدم . تا کی اش را نمی دانم تنها این را میدانم که محکومم به نفس کشیدن و تا مادامی که محکومم به نفس کشیدن باید به بهترین نحو ممکن نفس بکشم ....... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا می خواهم هر چیزی را بسط به کلیت ندهم ، حتی زمینی بودن دنیا را .....&lt;BR&gt;نمیشود که نمیشود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا سر کیسه ی اعتماد نداشته ام شل می شود ، پایم را قدمی فراتر میگذارم ، همانند زمانهایی که در بزرگراهها می رانم و میخواهم لاین عوض کنم به دنبال فرصتی و اعتمادی که عبورم را میسر سازد، در همان آن ، در همان ثانیه ی اعتماد ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ماشینی با سرعت باد ، با سرعت نور از کنارم چنان می گذرد که باد عبورش بدنه ی ماشینم را میلرزاند و در جا میخکوبم میکند .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا به کی باید در منتها الیه سمت راست یا چپ ، همچنان بی اطمینان و متزلزل راند ؟!!!! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 15:24:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=296</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-294.aspx</link>
<description>
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
به خودت سپردم خدا . از اولشم به خودت سپردم . از اون بالا بالاها نگاهمون کن . نا امیدم نکن خدا . &lt;BR&gt;چی کار کردم ، چی کار کردم ، چی کار کردم ؟ تا کی باید تاوان گناه نکرده رو پس بدم ؟ خدا به دلم نظر کن . تنهاست ....&lt;BR&gt;از این دنیات و آدماش هیچی نخواستم جز یه عشق که هر بار پشت درای بسته موندم . &lt;BR&gt;آدمهای دو پا ، از ما بهترون حتی قادرند عشق رو هم بخرند . &lt;BR&gt;اگه یه عالمه پول داشتم تا حالا به اندازه ی تمام رنگای رنگین کمونت عشق خریده بودم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خسته ام ......&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 14:28:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=294</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درس جدید من....</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-293.aspx</link>
<description>
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
توی دنیای زمینی آدما هر روز یه تجربه ی تازه کسب میکنن . هر روز یه جور چیزای جدید از اطرافشون ، از جامعشون ، از فرهنگی که توشن یاد میگیرن . بارها عاشق میشن و شکست میخورن ، خیلی وقتا این شکستا ترکای سطحی تو قلبا ایجاد میکنه و گاهی ترکای عمقی و التیام ناپذیر . &lt;BR&gt;آدما درس میگیرن و درس میگیرن . این دنیا مثل یک معلم سختگیر با نهایت سختی درسای سختو بهشون میده. گاهی اوقات با نهایت سنگدلی از ریشه و بن ردشون میکنه.&lt;BR&gt;آدما درس میگیرن و درس میگیرن. راه خودشونو انتخاب میکنن . راهاشون از هم جدا میشه .تجربه های جدید گاهی بدجوری به صورتشون سیلی میزنه .هر روز از روز قبل پوست کلفت تر میشن . وقتی میخوان بمیرن شدن یه پا یه آدم پوست کلفت سنگی ..... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من اما .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیا باز به صورتم یک سیلی محکم زد که گردنم از سیلی جا به جا شد و جای دستای دنیا برای همیشه رو گونه ام موند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; &lt;STRONG&gt;توی این دنیا هیچ چیزی رویایی نیست . هر وقت هر چیزی داره بدون نقص و رویایی پیش میره ، بترس و منتظر نشتی کارش و فروریختنش باش !!!! &quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از من گفتن بود ، نگی نگفتی !!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Jul 2008 15:34:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=293</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه کلمه هم از یه دوست ناب آبی رنگ ....</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-292.aspx</link>
<description>&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
امروز تو وبلاگ &quot; امیر خاکی &quot;  نازنینم ، دوست آبی آسمانی نابم . که بینهایت به من لطف داره و یکریز منو &quot; فرشته &quot; و &quot; دختر بی نقاب &quot; خطاب میکنه و همین باعث میشه خیلی وقتا با این صفاتی که بهم میده یه سیلی محکم به صورتم بزنه و منو به خودم بیاره ، یه جمله ی خیلی زیبا خوندم که حقیقتا نتونستم ازش بگذرم . گفتم اینجا بگذارمش تا شما هم ازش استفاده کنین . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیر حقیقتا زیبا و ناب و متفاوت می نویسه . در ضمیمه لینک وبلاگش رو میگذارم حتما یه سر بزنین ، که اگه نوشته هاشو نخونین واقعا از کیستون رفته ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمله ی امیر این بود : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=snippet&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#767676 size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &quot; تحت تعقیب گلوله.. تحت تعقیب عذابم .. اما باز فکر شکار&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=snippet&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#767676 size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; چهره پشت نقابم .. ملت پشت عکساشون چه شکلین &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=snippet&gt;&lt;A href=&quot;http://360.yahoo.com/profile-miY64dswdq_omAXMFLhGRmglew--?cq=1#ymgl-guestbookymgl-guestbook&quot;&gt;http://360.yahoo.com/profile-miY64dswdq_omAXMFLhGRmglew--?cq=1#ymgl-guestbookymgl-guestbook&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 15:53:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=292</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیوگرافی من !!!!</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description>این هفته ی اخیر به لطف یه دوست بزرگتر ، یه تجربه ی جدید کسب کردم . &lt;BR&gt;نوشتن &quot; بیوگرافی &quot; خودم آنهم توسط خودم ، از دیگر غیر ممکنهاست !!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا پدر ، مادر ، خواهر ، برادر و خلاصه تمام عزیزان کسی که به طور کل ایده ی کامپوتر و تایپ رو پیاده کرد ، نه یک بار بلکه هزار و سیصد بار بیامرزد و بهشت برین را همراه با زندگی جاودان در آن دنیا نصیبشان کند و اگر هنوز زنده هستند بهشون عمر با عزت عطا کناد !!! چرا که چنانچه من در این یک هفته ی گذشته از نعمت تایپ بی بهره و بی نصیب بودم ، به اندازه ی سه برابر پول بنزین ماشینم !!!! باید پول کاغذهای باطله و دست گچ گرفته ی بدون بیمه ام را !!!! می دادم ، تا بتوانم یک برگه ، تنها یک برگه بنویسم من چه کسی هستم !!!!!!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه نهایی : اینکه از خود بگویم ، تقریبا غیر ممکن است . اینکه میگم (تقریبا ) چون به قول معروف : &quot; تنها غیر ممکن ، غیر ممکن است &quot; و من با تمام وجودم به واژه واژه ی این جمله ایمان دارم . به همین دلیل دست آخر تصمیم گرفتم &quot; ناییریکا امینی &quot; را از قالب شخصی دیگر بنگرم و بیوگرافی اش را بنویسم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا &quot; من &quot; به عنوان &quot; ناییریکا امینی &quot; را در کدام قالب بنویسم ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، متولد تیرماه ۱۳۶۴ و شهر پر ترافیک تهران !!!!&lt;BR&gt;۲.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، دانشجوی رشته ی روزنامه نگاری . &lt;BR&gt;۳.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، یک ایرانی تمام عیار . &lt;BR&gt;۴.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، خالق رمان &quot; مارال &quot; و در حال نوشتن کتابهای &quot; بهترین بابا بزرگ دنیا &quot; و &quot; مهریه ی من &quot; &lt;BR&gt;۵ .  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، در برابر عشق همیشه تسلیم  .  &lt;BR&gt;۶.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، از فیزیک متنفر !!!!&lt;BR&gt;۷.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، عاشق پدر و دیوانه ی مادر است ، اما خدا را می پرستد . &lt;BR&gt;۸ .  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، حتی زمانهایی که بالاجبار مشکی پوش است ، به &quot; آبی &quot; ایمان دارد .&lt;BR&gt;۹ .  &quot; ناییریکا امینی &quot; ، اشعار سهراب را همانند فلسفه ی &quot; بوبن &quot; می جود .....&lt;BR&gt;۱۰.  &quot; ناییریکا امینی &quot; ،  &quot; ناییریکا امینی &quot; .......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخرین چیزی که بی بند و بی تبصره از خویشتن خویش ، از &quot; ناییریکا امینی &quot; میدانم ، &quot; ناییریکا امینی &quot; آرزو داشت ، تنها یکبار ، یکبار می توانست ، هنرپیشه شود ، تا نقش &quot; خود خود خودش &quot; را در قالب کودکیهایش بی پرده و روراست ،بدون رو در بایستی بازی کند .  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 19:48:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=291</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مستند عشق من .....</title>
<link>http://nairika.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است &lt;BR&gt;دل گرفتگی یادگار مزمن غربت است &lt;BR&gt;هربار تا شور عشقی بر دلم می نشیند ، &lt;BR&gt;دلم گل می اندازد ، می شکفد ، شوری دگر برای زیستن میابد &lt;BR&gt;گویی همه چیز به یکباره زیبا می شود ، &lt;BR&gt;مثل آخر افسانه های کودکی &lt;BR&gt;آسمان به یکباره آبی آبی ، آفتابی آفتابی می شود &lt;BR&gt;ابرهای تیره و تار کنار می روند ، برای همیشه .....&lt;BR&gt;لبخند برای همیشه می آید ...&lt;BR&gt;زندگی به یکباره رنگی و موزیکال می شود . &lt;BR&gt;اشعار سهراب ، مریم ، فالهای حافظ ....&lt;BR&gt;دوباره و دوباره معنا مییابند .&lt;BR&gt;هر بیت از شعری وصف حال میشود .&lt;BR&gt;همه چیز به لبخند و خوشی برگزار میشود . &lt;BR&gt;بدترین اتفاقات فدای تار موی معشوق میشود و می گذرد . &lt;BR&gt;همان لحظه که در آسمان پرواز میکنم ، &lt;BR&gt;همان لحظه که در اوج ، در کنارش خودم را به خاطر حضورش ، با تمام بد و خوبش ، خوشبخت ترین زن روی زمین می پندارم ، &lt;BR&gt;واقعیت زشت و کثیف مرا از اوج رویا ، با فروختن اعتمادم ، با بیان تنها دو واژه ، به اعماق زمین می کشد ،  &lt;BR&gt;باز همانند هربار می پندارم که او با دیگران متفاوت است ، همانند کودکی با نهایت اطمینان در بازیهای قایم باشک چشم میگذارم ، دهان می گشایم ، اما به جای شمارش ، میگویم : &quot; دوستت دارم &quot; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چشمهایم را می گشایم ، به دنبال او و قلبم که در دستش است ، همه جا را زیر پا می گذارم ......&lt;BR&gt;و آن دوباره های کذایی فرا می رسند تا من هرگز از &quot; درس عبرت &quot; نمره ی قبولی نیاورم ........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بار نیز ، همانند هربار ، افسانه ی متفاوت عشق من به مستند تلخ همیشگی عشق تبدیل میشود و من از کودکی از مستند ، بیزار بوده ام . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 15:54:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nairika&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>nairika</dc:creator>
<guid>http://nairika.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
