تا می خواهم هر چیزی را بسط به کلیت ندهم ، حتی زمینی بودن دنیا را .....
نمیشود که نمیشود .
تا سر کیسه ی اعتماد نداشته ام شل می شود ، پایم را قدمی فراتر میگذارم ، همانند زمانهایی که در بزرگراهها می رانم و میخواهم لاین عوض کنم به دنبال فرصتی و اعتمادی که عبورم را میسر سازد، در همان آن ، در همان ثانیه ی اعتماد ....
ماشینی با سرعت باد ، با سرعت نور از کنارم چنان می گذرد که باد عبورش بدنه ی ماشینم را میلرزاند و در جا میخکوبم میکند .....
تا به کی باید در منتها الیه سمت راست یا چپ ، همچنان بی اطمینان و متزلزل راند ؟!!!!