تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست!!! -
در سال هزار و سیصد و اندی به دنیای زمینی سنجاق شدم . تا کی اش را نمی دانم تنها این را میدانم که محکومم به نفس کشیدن و تا مادامی که محکومم به نفس کشیدن باید به بهترین نحو ممکن نفس بکشم .......

تا می خواهم هر چیزی را بسط به کلیت ندهم ، حتی زمینی بودن دنیا را .....
نمیشود که نمیشود .

تا سر کیسه ی اعتماد نداشته ام شل می شود ، پایم را قدمی فراتر میگذارم ، همانند زمانهایی که در بزرگراهها می رانم و میخواهم لاین عوض کنم به دنبال فرصتی و اعتمادی که عبورم را میسر سازد، در همان آن ، در همان ثانیه ی اعتماد ....

 ماشینی با سرعت باد ، با سرعت نور از کنارم چنان می گذرد که باد عبورش بدنه ی ماشینم را میلرزاند و در جا میخکوبم میکند .....

تا به کی باید در منتها الیه سمت راست یا چپ ، همچنان بی اطمینان و متزلزل راند ؟!!!! 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 7:24 قبل از ظهر توسط ناییریکا امینی |