تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست!!! - مستند عشق من .....


دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است
دل گرفتگی یادگار مزمن غربت است
هربار تا شور عشقی بر دلم می نشیند ،
دلم گل می اندازد ، می شکفد ، شوری دگر برای زیستن میابد
گویی همه چیز به یکباره زیبا می شود ،
مثل آخر افسانه های کودکی
آسمان به یکباره آبی آبی ، آفتابی آفتابی می شود
ابرهای تیره و تار کنار می روند ، برای همیشه .....
لبخند برای همیشه می آید ...
زندگی به یکباره رنگی و موزیکال می شود .
اشعار سهراب ، مریم ، فالهای حافظ ....
دوباره و دوباره معنا مییابند .
هر بیت از شعری وصف حال میشود .
همه چیز به لبخند و خوشی برگزار میشود .
بدترین اتفاقات فدای تار موی معشوق میشود و می گذرد .
همان لحظه که در آسمان پرواز میکنم ،
همان لحظه که در اوج ، در کنارش خودم را به خاطر حضورش ، با تمام بد و خوبش ، خوشبخت ترین زن روی زمین می پندارم ،
واقعیت زشت و کثیف مرا از اوج رویا ، با فروختن اعتمادم ، با بیان تنها دو واژه ، به اعماق زمین می کشد ،  
باز همانند هربار می پندارم که او با دیگران متفاوت است ، همانند کودکی با نهایت اطمینان در بازیهای قایم باشک چشم میگذارم ، دهان می گشایم ، اما به جای شمارش ، میگویم : " دوستت دارم "

چشمهایم را می گشایم ، به دنبال او و قلبم که در دستش است ، همه جا را زیر پا می گذارم ......
و آن دوباره های کذایی فرا می رسند تا من هرگز از " درس عبرت " نمره ی قبولی نیاورم ........

این بار نیز ، همانند هربار ، افسانه ی متفاوت عشق من به مستند تلخ همیشگی عشق تبدیل میشود و من از کودکی از مستند ، بیزار بوده ام . 


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط ناییریکا امینی |