بچه ها آبی آبی هستن ، زلال زلال ، انگار آدم از صبح تا شب با یه مشت انسان در ارتباط و دمخور باشه . براستی که تعریف بشر از " اشرف مخلوقات " همان کودکان است ....
همانطور که قبلا گفتم تمام مخلوقات روی زمین که در دسته ی اشرف مخلوقات جای دارند و ما از صبح تا شب با آنها در ارتباطیم در حقیقت آدمند و نه انسان ....
خیلی تفاوت بین آدم بودن و انسان بودن هست . آدم همان است که حیوان ناطق می نامندش . تمام خلق و خوهای یک حیوان را می تواند داشته باشد با این تفاوت که آدم امتیاز ناطق بودن را دارد . اما انسانها همان آسمانیها هستند ، همان آبیها...
در حقیقت تمام کودکان آسمانیها هستند . هر چه بزرگتر می شوند بیشتر و بیشتر خلق و خوی آدمها را به خود میگیرند ، اما با این وجود هستند کسانی که با وجود سن بالاترشون هنوز آسمانی مانده اند ، که من همیشه فکر میکنم اگر آن تعداد اندک هم روی زمین وجود نداشتند که از حق خودشان بگذرند و چشم پوشی کنند ، به راستی که جهنمی که می گویند همین دنیا می بود ....
آبی ها خیلی چیزای قشنگ به آدم یاد میدهند . آدمو از این دنیا جدا میکنند و میکشند تو دنیای زیبای خودشون . همونجا که میشه نفسهای خدا را شنید . میشه دستای مهربانشو که روی سرمون میکشه زمانی که اشک می ریزیم و آه می کشیم ، حس کرد . به همین خاطر غم بچه ها به سرعت یک پلک بر هم زدنی فراموششون میشه ، چون اونا خوب دستای مهربون خدا رو و نوازشهاشو حس میکنن ، چیزی که ما به دلیل دور شدن از اصلمون هرگز متوجه اش نمی شویم .
و بارها از خودم می پرسم ، آیا دنیا از اول که من به دنیا آمدم به همین آشفتگی بود ؟ آیا آدمها همین جوری بودن یا عوض شد ؟ اینجوری شد ؟ !
یه اصل قشنگ تو قانون آسمانیها میگه ، اگه هر روز بتونی تنها روز یک نفر ، فقط یک نفر از مخلوقات خداوند رو با رفتارت ، با لبخندت ، با کلامت ، با گوش دادنت به او ، یا به هر نحوی که در توانت هست ، زیباتر برایش جلوه دهی ، به زودی خودت در دسته ی آسمانیها قرار میگیری .
دوستای کوچولوی من خیلی ساده هر روز ، روز من رو زیبا می کنند و آسمانم را آبیتر ....
انتظارشون از دوستی خیلی ناچیزه ، یه عکس برگردان کوچک میگیرند ، بعد زیباترین لبخند دنیا را تحویل می دهند . ازشون می پرسم : " حالا با من دوستی ؟ "
با همون لبخند دوست داشتنیشون میگن : " آره "