تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست!!!


به خودت سپردم خدا . از اولشم به خودت سپردم . از اون بالا بالاها نگاهمون کن . نا امیدم نکن خدا .
چی کار کردم ، چی کار کردم ، چی کار کردم ؟ تا کی باید تاوان گناه نکرده رو پس بدم ؟ خدا به دلم نظر کن . تنهاست ....
از این دنیات و آدماش هیچی نخواستم جز یه عشق که هر بار پشت درای بسته موندم .
آدمهای دو پا ، از ما بهترون حتی قادرند عشق رو هم بخرند .
اگه یه عالمه پول داشتم تا حالا به اندازه ی تمام رنگای رنگین کمونت عشق خریده بودم .

خسته ام ......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 6:28 قبل از ظهر توسط ناییریکا امینی |



توی دنیای زمینی آدما هر روز یه تجربه ی تازه کسب میکنن . هر روز یه جور چیزای جدید از اطرافشون ، از جامعشون ، از فرهنگی که توشن یاد میگیرن . بارها عاشق میشن و شکست میخورن ، خیلی وقتا این شکستا ترکای سطحی تو قلبا ایجاد میکنه و گاهی ترکای عمقی و التیام ناپذیر .
آدما درس میگیرن و درس میگیرن . این دنیا مثل یک معلم سختگیر با نهایت سختی درسای سختو بهشون میده. گاهی اوقات با نهایت سنگدلی از ریشه و بن ردشون میکنه.
آدما درس میگیرن و درس میگیرن. راه خودشونو انتخاب میکنن . راهاشون از هم جدا میشه .تجربه های جدید گاهی بدجوری به صورتشون سیلی میزنه .هر روز از روز قبل پوست کلفت تر میشن . وقتی میخوان بمیرن شدن یه پا یه آدم پوست کلفت سنگی ..... 

و من اما .....

دنیا باز به صورتم یک سیلی محکم زد که گردنم از سیلی جا به جا شد و جای دستای دنیا برای همیشه رو گونه ام موند .

" توی این دنیا هیچ چیزی رویایی نیست . هر وقت هر چیزی داره بدون نقص و رویایی پیش میره ، بترس و منتظر نشتی کارش و فروریختنش باش !!!! "

از من گفتن بود ، نگی نگفتی !!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 7:34 قبل از ظهر توسط ناییریکا امینی |