تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست!!!


به پیشواز تولدت رفته ام ....

یه عالمه حرف نگفته برات دارم که هرگز فرصت نشد بهت بگم یا شاید گفتنش سخته ، شاید هم نوشتن ساده تر از گفتنشه . یکسال دیگه از عمر من و تو گذشت ، هر دو در یک تاریخ ، هر دو در یک روز ، و من هرگز فرصت نکردم بهت بگم که هر روز و هر لحظه از عمرم به وجودت افتخار کردم . از بدو ورودم تو این دنیا ، از روزی که شناختمت ، از روزی که واژه ی پاک " پدر "  را در بند بند وجود پاکت تجربه کردم ، در قلب پاک و زلال و بزرگت ، با تمام وجود بهت افتخار کردم ، همیشه با آوردن نامت سرم را بالا گرفتم و همیشه باعث سرفرازیم بودی ، به قدری صمیمی که هرگز نتونستم بابا صدات کنم چون صمیمی تر از یک بابا برام بودی ، یه پدر بی نظیر و نمونه که به من اجازه میداد به اسم کوچک صداش کنم که همیشه با نگاههای محکم و استوارش کارهایم ، نوشته هایم و هر آنچه را باعث پیشرفتم بود تایید می کرد .

هر وقت اسمت را به عنوان یک استاد دیدم بهت افتخار کردم ، با غرور سرم را بالا گرفتم و بیش از هر چیزی در دنیا به دل پاکت که در سینه ی هیچ آدمی غیر از تو سراغش نداشته و ندارم بالیدم . به از خود گذشتگی هایت ، به بخششهای بینهایتت ، به ساده گذشتن هایت ، به صبرت ، به زمانهایی که خیلی راحت از حقت گذشتی ، بدیها را ندید گرفتی و جلوی چشمان حیرت زده ی من برای کسی که با تیشه ریشه ات را زده بود دعا کردی و هنگام سختی حتی باز دستش را گرفتی و پناهش دادی .

هر بار با خودم و در دلم تحسینت کردم . هرگز حاضر نبودم و نیستم با تمام دنیا و باباهای پولدار دنیا عوضت کنم . چون تو به تنهایی برای من تمام دنیایی . همیشه افتخار کردم که دختر توام ....

بابا همیشه و همه جا سایه ی مهربانت پشت سرمه ، همیشه احساست می کنم . 

یکسال دیگه گذشت و ازت دورم و هنگام تولدت باهات نیستم که باز با مامان تمام مسیر راهت و برات از دم در ساختمون تا پشت در آپارتمان تبریک تولد بچسبونیم . اما می خوام یه چیز دیگه بهت بگم که هیچ وقت فرصت نشد بهت بگم ، مرسی به خاطر زندگی قشنگی که برای ما ساختی ، مرسی به خاطر اینکه من همیشه خودم را خوشبختترین میدونم . مرسی به خاطر اینکه یک زندگی برای ما ساختی سرشار از معنویت ، در عصری که معنویت مرده است ، یه زندگی پر معنا که آرامشش با هیچ ثروتی خریدنی نبود و نیست . و من هنوز و تا زمانی که عمر دارم زیباییهایی که در دنیا می بینم را مدیون چشمانی هستم که تو به من اعطا کردی .....

بابا عاشقتم . همیشه عاشقت خواهم ماند ، تو همیشه قهرمان شکست ناپذیر نوشته های منی .

تولدت مبارک .....

                          ۱۳۸۶/۴/۸

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط ناییریکا امینی |