روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم !!!!!!سهراب سپهری

غربت نام منطقه ایست که من ساکن آنم . زاده ی آن نیستم ، اما چند صباحی هست ساکنشم . غربت نشینی یعنی تنهایی ، یعنی در خلوت خود گریستن بی آنکه شانه ی مهربان پدر تکیه گاه اشکهایت باشد ، غربت نشینی یعنی خود خود خود بودن ، بی آنکه نگاهی به تو بگوید چقدر عاشقت است و بی آنکه بود و نبودت ، رفتن و ماندنت برای کسی مهم باشد و نگاهت دل کسی را بلرزاند .
غربت نشینی یعتی صدای گرم پدر را با پارازیتهای تلفن شنیدن ، یعنی دیگر هرگز منتظر ساعت ۴:۱۵ دقیقه ی بعد از ظهر نماندن برای بازگشت پدر از کار و حضور گرمش و تنها حس بودنش و گرمای نفسش در کنارت .
غربت نشینی یعنی دلتنگی تا ابد ، یعنی کسی دلش برای دلتنگیهایت نمی سوزد ، یعنی کسی برای اشکهایت دل نمی سوزاند و پا به پای اشکهایت اشک نمی ریزد و لب ور نمی چیند .
عجب محله ای است این غربت !!!!!
فقط نمی دانم چرا ساکنانش همه ی دار و ندارشان را برای زندگی کردن در این محل حاضرند بدهند !!!!