تو دلم پر از ای کاش هاست ، و خوشحالم از اینکه خدا ، تنها خدا را دارم که با وجود تنهاییم و تنهاییش ، مرا تنها نگذاشته . انگار سایه اش را همه جا دنبالم حس میکنم و همین برام کافیست که بدانم از بی خدایی نخواهم مرد .......
همش با خودم زمزمه میکنم : ای کاش به همدیگر اطمینان میکردیم ، ای کاش حتی یک روز هم تمرین آسمانی شدن را پشت گوش نمی انداختیم ، ای کاش عشق ها را به مسخره نمیگرفتیم ، ای کاش برای آسمانی شدن همان قدر حرص و طمع داشتیم که برای ثروتمند شدن ......
ای کاش دیر نمی رسیدیم ، ای کاش " ایمان می آوردیم به آغاز فصل سرد " برگرفته از شعر فروغ فرخزاد
ای کاش هیچ ای کاشی برای هیچ کس وجود نداشت و ای کاش ، ای کاش قدر احساسات پاکمان را بعد از ۶ سال بیشتر میدانستیم .........
پشت دریاها شهریست که هیچگاه کسی دیگری را به جرم اینکه عاشقش شده رها نمیکند . و حکم اعدام قلب بیچاره و عاشقش را صادر نمیکند . شهری که در آن مردمش مرتب از سه کلمه ی : " ببخشید ، لطفا و متشکرم " استفاده میکنند.
پشت دریاها شهریست که آسمانش آبیه آبیست . زمینش سبزه سبز است . قلب آدمهایش قرمزه قرمز است .
پشت دریاها شهریست که در آن سیاست گم شده و عشق جایش را گرفته . در آن مذهب ها و نژادهای مختلف معنی و مفهوم ندارد . همه یک نوع و از یک خانواده اند . زندان بی معنیست . وطن بیمعنیست . مادران ، مادر همه ی کودکانند . پدران ، پدر همه ی کودکان ،همه خواهر ، برادر ، پدر ، مادر همدیگرند و بهترینها را برای یکدیگر آرزو می کنند . تو این شهر همه سر یک میز با هم غذاهای روزانه شان را تقسیم میکنند . تمام آدمهای این شهر روحشان یکرنگ است ، رنگ آبی ..... به همین دلیل همه با هم یکیند .......
پشت دریاها شهریست که بی اعتمادی به یکدیگر معنا و مفهوم ندارد ، دروغ ، نیرنگ و نفرت بی معناست . هر چه هست عشق است و بس .......
پشت دریاها شهریست........که تنها یک ایراد دارد ، ساکنان این شهر خیلی سخت اجازه ی ورود به شهرشان را به دیگران میدهند .....باید مثل خودشان باشی تا بتوانی وارد شهرشان شوی . وگرنه اینها که همه ی دار و ندارشان که همان عشق است همیشه بدون چفت و بست در دسترس همگان است از کجا بدانند کسی که از خودشان نیست ، دزد نباشد ، دزد که همیشه اموال را به سرقت نمیبرد ، گاهی هم اعتماد را ، عشق را به سرقت می برد . اگر از خودشان باشی اجازه ی ورود به شهرشان را خواهی داشت ......چون تنها آن زمان که مثل آنها باشی ، آن شهر را خواهی دید .......
پشت دریاها شهریست که ......من تمام تلاشم بر این است که آن شهر روزی بر من رخ بنماید ......
سلام دوستای گل و نازنینم
ازتون خواهشمندم بیایید با یک حرکت انسان دوستانه "دلارا " ی عزیزمان را از مرگ نجات دهیم . دوستان ما فرصت زیادی نداریم . بیایید تنها یکبار هم که شده دیر نرسیم ........
" دلارا " ی عزیز هر شب پشت میله های زندان با کابوس مرگ دست و پنجه نرم میکند . بیایید با امضای پتیشن زیر قدمی مثبت در راه انسان بودن و آسمانی شدن برداریم و تنها به خودمان ثابت کنیم هنوز انسانیت نمرده است . (تنها یک قدم خیلی کوچک)
http://www.petitiononline.com/DL2222/petition-sign.html?
پیشاپیش از همکاری صمیمانه ی تک تک شما نهایت تشکر را دارم .
ناییریکا امینی
می رم سمت کلاس " جبر " تو دلم خدا خدا می کنم مشکلات ترم پیش برام بوجود نیاد . ترم گذشته رو خوب یادمه . باز هم به خاطر لهجه ای که داشتم زمان انگلیسی صحبت کردن و مشخص میکرد من از یه کشور دیگه ام ، استادمون که زن تقریبا ۵۰ ساله ای بود ، ازم پرسید : " تو کجایی هستی؟ " منم با افتخار و غرور سرمو گرفتم بالا و گفتم : " ایرانی "
با حالتی که انگار میخواست پنهون کنه چیز زیادی نمی دونه گفت : "هوم !!!!! پس عربی حرف میزنی؟ !!!!!!!!!!!!!! "
یهو جا خوردم ، انگار یکی یه حرف نا مربوط نثار روح و روانم کرده باشه . خیلی محکم بهش گفتم : " نه خانوم . ما ایرانی ها عرب نیستیم ، فارسی صحبت میکنیم . "
باز یه روز دیگه اومد سر کلاس و به من گفت : " تو قبل از اینکه بیای اینجا میدونستی چنگال چیه ؟ "
جا خورده بودم و عصبانی بودم . با خونسردی تمام بهش گفتم : " ما ۵۰۰۰ سال تاریخ مکتوب داریم ، کشور شما تازه ۲۰۰ ساله که کشف شده . منطقت بهت چی میگه ؟ "
باز یه روز بهم گفت : " اتوبوس چی دیده بودی تا حالا ؟ "
اینبار با غرور آمیخته به تمسخر گفتم : " شهر من یکی از بزرگترین و پر جمعیت ترین پایتخت های دنیاست . چندین میلیون نفر ساکن تهرانن و همه شتر سوار ، ما اصولا تو خیابونامون ترافیک شتر داریم . "
اینبار همه ی کلاس زدن زیر خنده .......
باز دوباره در اومد که تو ایران همه ی مردا زنهاشون رو می زنن ؟
کلی تو دلم به سازنده ی فیلم : " بدون دخترم هرگز " همون فیلم کذاییه زندگی دکتر محمودی بد و بیراه گفتم و بعد در جوابش در اومدم که : " اون فیلم حتی تو ایران فیلمبرداری نشده و حتی هنرپیشه ی نقش مردش ایرانی نیست . در هیچ تاریخی از زمان تو فرودگاه ایران ، گاو و شتر و گوسفند وجود نداشته . "
آخرشم باهاش دعوام شد و کلاسش رو به حالت اعتراض ترک کردم . هر چند بعدش جلوی همه بچه های کلاس ازم به خاطر رفتارش معذرت خواست .
تو همین فکرا بودم که به کلاس جبر رسیدم . تا وارد شدم و سر جام قرار گرفتم ، استادم که پیرزنی عبوس بود ، با لبخند پرسید : " کجایی هستی ؟ "
دیگه نمیگفتم ایران ، میگفتم پرشیا . چون همش ایران رو با عراق قاطی می کردن . هر چند بعدش مشکل سه چهار تا میشد : " پرشیا کجاست ؟ نزدیک کجا ؟ کجای آسیا ؟ "
وقتی بهش گفتم مال پرشیا هستم اخماش بدجوری تو هم رفت ، اینبار با حالتی عصبی پرسید : " اسمت چیه ؟ "
-: " ناییریکا "
مثل بقیه ی آدما نمی تونست اسممو درست تلفظ کنه ، وقتی تأکید منو برای اینکه اسممو درست تلفظ کنه دید با حرص گفت : " من هیچ ایده و وجه اشتراکی با چیزای ایرانی ندارم "
گوشی اومد دستم که یه ترم دیگه گرفتارم و باید جوابگوی سوالات احمقانه باشم بدون اینکه عصبانی بشم .