این همه سال باهاشون بزرگ شدم و کلی حس برم داشته که تازه خیلی میشناسمشون ولی جالبیش اینجاست که دقیقا همون موقع که خیلی خیال برم میداره که دیگه آخرشم از دونستن تازه میفهمم تا حالا هیچی نمی دونستم .....
من نمی دونم این قضیه ی برادرمی و خواهرتم چیه ؟ من یه عمری خودم هر کدومشونو که می خواستم بپیچونم ، بهشون می گفتم تو برادر منی . ولی حالا اینا خودشون می خوان از ترفند من استفاده کنن ، نمیدونم چه اتفاقی داره اون بیرون و برای این گروه از خلق خدا می افته که هر کدومشون که سر راه من یکی سبز میشه هنوز سلام نکرده و جواب سلامشو نگرفته ، میگه تو مث خواهرمی !!!!!!!!!!
ای بابا ، بی خیال .....یکی ، دوتا ، چهل تا ، ولی خدا شاهده من صد تا برادر لازم ندارم به خدا ......
من دنبال یه کلمه ی سه حرفی میگردم که توش عین و شین و قاف داشته باشه ، البته و صد البته که برادرهام رو هم خیلی دوستشون دارم ، اما به جون خودم از امروز دیگه ظرفیت برادرهام تکمیل شد . بابا لااقل با خودتون رو راست باشید اگر با بقیه نیستید ، حداقل بگید تو دوست خوبی هستی . مگه من قراره خواهر شوهر چند صد نفر باشم ؟ دارم میگما از امروز برادر بی برادر ......
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما ،
چه کسی ، نقش تو را خواهد شست ؟ "یادم نیست کی گفته

به سادگی یک لبخند عاشقش شدم و به سختی هزاران هزار سال حاضر شدم ازش دل بکنم
اون ارزش عشقم را نداشت
به همین سادگی ..........
مدتهاست سپردمش دست خدا ، آتیش گرفتم که یه بار جمله ی " دوستت دارم " را از زبانش بشنوم . به هر دری زدم و هر غیر ممکنی رو ممکن کردم ، هر در بسته ای را که جلوی روش بود براش باز کردم ، هر سنگ سنگینی رو با تمام توانی که داشتم از سر راهش برداشتم ، تنها برای خریدن یک نگاه و یک لبخندش . دلم می خواست سرم را بکوبم به دیوار و گریه کنم و فریاد بزنم و ازش بپرسم : " آخه مگه تو چی از من می خوای که من ندارم ، دیگه میخوای چی کار کنم که عاشقم بشی ؟ "
جوابمو که نداد هیچی ، یهو رفت و ازش تا یه مدت طولانی بی خبر موندم . وقتی هم برگشت چه برگشتنی؟ میدونستم مث همیشه حق ندارم ازش بپرسم تو این مدت کجا بودی ؟ هر چند که درونم فریاد می زد : " تا حالا کدوم گوری بودی؟ مرده بودی حداقل یه بار جواب نوشته هامو بدی که دلواپس نشم؟ " اما رسم دوستی ما از روز اول چیز دیگه ای بود ، خوب می دونستم برای داشتنش و برای اینکه تنها سایه ای ازش تو زندگیم باشه هیچوقت حق سوال ازش ندارم . عیب نداشت قانع بودم به اینکه تنها مالک بخشی از وجودش که همون سایه اش بود باشم ، گرچه همونشم نداشتم و خیال برم داشته بود که دارم ، پس تصحیح می کنم . سهم من از او هیچ بود ، هیچ .....و من عاشق همان هیچ شده بودم ........
خدایا منو ببخش به خاطر تمام ناشکری هایم و یاریم ده برای کمک به همنوعانم .....
ناییریکا امینی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
آوریل 1980 ، اوگاندا: یک پسر دچار سوء تغذییه شدید. عکاس این عکس وقتی که فهمید همان مؤسسهای که از انتشار این عکس به مدت 5 ماه خودداری کرده است ، عکس را وارد رقابت عکاسی کرده است ، بسیار ناراحت شد. وقتی عکس برنده جایزه "بهترین عکس خبری سال" شد ، عکاس بسیار برآشفت ، چون مخالف برنده شدن در رقابتهای عکاسی از راه انتشار عکس افراد گرسنه و در حال مرگ بود
.jpg)
ژوئن 2002 ، قزوین ، ایران: پسربچهای در مراسم به خاکسپاری پدرش که در جریان زلزله کشته شده است
.jpg)
ژوئن 1963 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: یک بودائی در اعتراض به آزار و اذیت پیروان مذاهب به وسیله دولت ویتنام جنوبی خودسوزی کرده است. این عکس تأثیرگذار باعث شد ، رئیس جمهور کندی حمایت از دولت ويتنام جنوبی را متوقف کند.
.jpg)
سپتامبر 1965 ، ویتنام جنوبی: یک مادر و فرزندانش برای فرار از بمباران آمریکاییها از عرض رودخانه عبور میکنن
.jpg)
ویتنام جنوبی ، فوریه 1966: سربازان آمریکایی جسد یک ویتکنگ را روی زمین میکشند. عکاس ژاپنی این عکس در سال 1970 در مأموریتی در کلمبیا کشته شد.
.jpg)
سپتامبر 1986 ، سانفرانسیسکو آمریکا: ضایعات پوستی یک مبتلا به ایدز. این ضایعات پوستی نشان دهنده کاپوسی سارکوما هستند. در شرایطی که مجلات چندان تمایل نداشتند به اپیدمی ایدز بپردازند ، عکاس این عکس با انتشار این عکس، بار دیگر باعث مطرح شدن نام این بیماری در جامعه شد
.jpg)
اما تو هرگز نخواهی خواند .
آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ،
ولی تو هرگز نخواهی دید .
نه ، تو هرگز مرا نخواهی فهمید .
و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت ،
و باز تو درک نخواهی کرد ........ "«گمنام»
از دستت خسته شدم ، خستم کردی ، آخه تا کی چوب بزرگترین اشتباه زندگیم که انتخاب عشق تو بود رو باید بخورم . اگه این همه که من برای تو خودمو فدا کردم و عشقمو به پات ریختم ، عمرمو پای هر کی دیگه گذاشته بودم ، حداقل انقدر قدر عشق پاکمو می دونست که .....آخه خدایا چی بگم ؟ هر چی بگم میشه تف سربالا و بر میگرده تو صورت خودم ......
آخه تو به من بگو تا کی ؟ تا کی ؟ چند تا شش سال دیگه به پات بشینم و به پای عشقت بسوزم . عشق که زورکی نیست . تو حق داری . فقط گناهت رو راست نبودنته و بس ......
چرا یه بار تنها یه بار بهم نمی گی منو نمی خوای و خلاصم کنی ؟!!! مرگ یه بار شیون هم یه بار . مثلا فکر می کنی اگه بگی خیلی بیشتر از الان دلم می شکنه و از دستت می گیره؟!!! شش ساله منو علاف چی کردی آخه ؟ به چی چیت دلمو خوش کنم ؟ تا کی چشمام ساعتای اومدنت تو اینترنت بدون پلک زدن به صفحه ی کامپوترم خشک شه ؟ دیگه جواب ایمیل ندادنات که برام عادی شده . حتی منتظرشون هم نمیشم . اما یه چیزی برام همیشه سواله .....بین این همه آدم ، چرا تو ؟؟؟؟ چی شد که من تو رو انتخاب کردم ؟ چی شد که اصلا خواستم تو بیای تو سرنوشتم ؟؟؟ بی شک این همیشه بزرگترین معمای زندگیم باقی میمونه . از قلبم برو بیرون اما حتی پشت سر خاطره هات آب هم نمی ریزم که دیگه هیچوقت هوس جا خوش کردن تو قلب من به سرت نزنه .......
در آخر یه خبر نه چندان خوش برات دارم . خیلی تو این مدت فکر کردم ، نتیجه گیریم تنها یک چیز بود ، بعد شش سال دلم می خواد فریاد بزنم که خوب صدامو بشنوی : " چه کوچک و بی ارزشی برای دلبستن . درست مثل یک کتاب خوانده شده ، حتی بدون اینکه مرورت کنم ، می بندمت و می گذارمت کنار . از هر آنچه عاشقی می نامندش ، مرا گویی سهمی نیست . شما رو به خیر و ما را به سلامت "
خداوندا انسان بودن یعنی کمک کردن ، یعنی حسود نبودن ، دروغ نگفتن و سر مردم را کلاه نگذاشتن ، یعنی تحمل دیدن اینکه دوستان و اطرافیانم به اوج برسند و از من بالاتر باشند را داشته باشم و قدرت اینکه تشویقشون کنم با تمام وجودم .....
بتونم زیباییها را تحسین کنم ، و نترسم از اینکه به کسی که از من زیباتر است بگویم : "تو چقدر زیبایی" یاد بگیرم که هیچوقت هیچوقت بر اساس ظاهر آدمها روشون قضاوت نکنم . یاد بگیرم هرگز نگویم کسی زشت است که بنده ای که تو آفریدی هیچگاه نمی تواند زشت باشد . همه ی مخلوقات تو زیبا هستند . یاد بگیرم که هیچگاه روی آدمها قضاوت نکنم . یاد بگیرم به همه چیز خوشبین باشم . به همه بی دریغ عشق بورزم ، بدون اینکه منتظر پاسخ باشم . یاد بگیرم که ببخشم . چون من هم مرتکب اشتباه می شوم و من هم یک روز لازم دارم که بخشیده شوم . یادم باشه همیشه برای همه حضور داشته باشم و همه بتونن رو کمکم حساب کنن .
خداوندا کمکم کن بتونم ، حس زشت نفرت را از خودم دور کنم ، کمکم کن که بتونم همه را عاشقانه دوست بدارم . خداوندا ، انسان بودن یعنی اینکه من قانع باشم به ماشین و لباس ساده تر داشتن و در عوض به خلق تو که محتاج کمکند ، کمک کنم . به هیچکس به عنوان پله ی ترقی خود نگاه نکنم . با زبانم کسی را نرنجانم . خداوندا یاریم ده که حتی برای همه اونایی که دوستم ندارند ، آرزوهای خوب و قشنگ بکنم ، براشون دعا کنم و بهترینها را در زندگیشان از تو خواستار باشم .
خداوندا یاریم ده که بتوانم جای مادر نداشته ی هزاران کودک بی مادر بشوم و مرهمی بر روی دلهای کوچک و معصومشان . یاریم ده روزی بتوانم تک تکشان را با محبت در آغوش بکشم و ببوسمشان و بهشان محبت و عشق هدیه کنم .
خداوندا یاریم ده که انسان باشم ........